کمی آهسته‌تر زیباست

وقتی به گذشته نگاه می‌کنم و سفرهایی که از دوران نوجوانی تا کنون رفته‌ام را مرور می‌کنم، می‌بینم فهرستی بلندبالا از دیدنی‌ها و تجربه‌کردنی‌ها را در کارنامه‌ی سفرهایم دارم.

بر بلندای ماکو

بر بلندای ماکو — عکس: سروش نفیسی

وقتی به گذشته نگاه می‌کنم و سفرهایی که از دوران نوجوانی تا کنون رفته‌ام را مرور می‌کنم می‌بینم فهرستی بلندبالا از دیدنی‌ها و تجربه‌کردنی‌ها را در کارنامه‌ی سفرهایم دارم. از دیدن معماری‌های باشکوه تا گام زدن در طبیعتی بکر و گاه خشن. از خوردن خوراک‌های عجیب تا پخت‌وپز به شیوه‌ی بدوی در دل طبیعت. از شب‌مانی زیر آسمان‌های میلیون‌ستاره تا اسکان در اقامتگاه‌های بی‌ستاره. خلاصه که تلاش کرده‌ام هر نوع سفر و تجربه‌ای را برای خودم هموار کنم و لذتش را ببرم.

اما شاید عجیب‌ترین بخش سفرهایم این بوده که یک سفر خاص یا یک مسیر مشخص را بارها و بارها طی کرده‌ام. بسیاری از دوستان و آشنایان می‌پرسند آیا بهتر نبود به جای اینکه فلان مقصد را بارها گز کنی، جاهای جدیدتر را تجربه کنی؟ آیا این تکرار «یک سفر» هدر دادن وقت و پول و عمر نیست؟ دروغ چرا، حتی خودم هم همین پرسش را بارها از خودم پرسیده‌ام. اما در نهایت به یک پاسخ رسیده‌ام: نه. نیست!

واقعیت این است که این نوشته پاسخی مستقیم به این پرسش که چرا یک مسیر سفری را بارها طی می‌کنم نیست، اما آنچه می‌نویسم می‌تواند نوع نگاهم به سفر را نشان دهد و در نتیجه باعث شود بتوان نتیجه‌گیری کرد که چرا باید سفرها را تکرار کرد.

گاهی با دیدن لیست‌های سفری با عنوان‌های جذابی مثل «۱۰۰ جایی که باید پیش از مُردن رفت» یاد سال‌های دورتری می‌افتم که سوارکاری می‌کردم. توی مانژ مسابقات پرش، تعدادی مانع با طراحی‌های عالی قرار داده‌اند. یک نقطه‌ی شروع دارد و یک دروازه پایان. سوارکاران پیش از آغاز مسابقه پیاده می‌آیند و مسیر را گام می‌زنند، فواصل را می‌سنجند و استراتژی حرکت می‌چینند. هر سوارکار تمام تلاشش را می‌کند با بالاترین سرعت و کمترین خطا مسیر را طی کند.

در سفر، حداقل برای آن‌هایی که مثل من کسب‌وکارشان سفر کردن نیست، قرار نیست یک فهرست دست بگیریم و با «دیدن» هر یک از بخش‌های سفر مقابلش یک تیک بگذاریم و برویم سراغ مقصد بعدی. سفر رفتن با پر کردن فهرست «دیدنی»هایمان تفاوت‌های بنیادی دارد.

تماشا در برابر دیدن

در تاریخ، سفر رفتن برای پز دادن یا انتشار تصویرهای اینستاگرامی انجام نمی‌شده. انگار «ضرورت»های واقعی و حتمی مهم‌ترین منشأ و عامل سفر رفتن بوده است. گاهی این ضرورت امری اقتصادی و تجاری بوده و گاهی یک ضرورت بسیار شخصی: یافتن پاسخ‌هایی برای پرسش‌های بنیادی حیات آدمی. ناصر خسرو همین‌گونه حرکت کرده. سعدی و ابن بطوطه و برادران امیدوار همین‌گونه راه افتاده‌اند.

در این دیدگاه سفری، «دیدن» جایش را به «تماشا کردن» می‌دهد. تماشا کردن مستلزم صرف «وقت» است. به زمان نیاز دارد. به تکرار و زیستن.

البته در ریشه‌شناسی، واژه‌ی «تماشا» اصلاً به معنی نگاه کردن نیست. اصل این کلمه از «مشی» در باب تفاعل گرفته شده — تماشی — که در فارسی شده تماشا. معنی‌اش می‌شود راه رفتن با یکدیگر و در عرف رایج: گردش با دوستان برای تفرج و لذت بردن.

حالا همین معنی را با تأکید بیشتر گرفته‌ام برای سفر کردن. از منظر من، جان‌مایه‌ی سفر همین تماشاست. اینکه بروی و ببینی و لذت ببری و عبرت بگیری. و اگر برای تماشا بروی آن‌وقت نمی‌توانی به مقاصد تازه بروی و پیاپی چیزهایی ببینی و تیک بزنی. تماشا کردن با سرعت سر ناسازگاری دارد.

کمتر عکس بگیرید

کمتر عکس بگیرید... بیشتر ببینید و بشنوید

تماشا کردن باید به رسوب آنچه حس می‌کنی بینجامد و رسوب کردن به زمان نیاز دارد. رسوب آنچه می‌بینی، می‌بویی، می‌شنوی، حس می‌کنی، می‌چشی، لمس می‌کنی. باید این‌ها را دریافت کنی، ثبت کنی، حتی شاید تحلیلی بر آن‌ها بکنی، داستانشان را برای خودت بازسازی کنی و بیافرینی. آن‌وقت است که می‌توان ادعا کرد تماشاچی بوده‌ای، آگاهانه و عامدانه.

سرعت، دشمن تماشا

با این تعبیر دیگر فرقی نمی‌کند مقصد سفری‌ات را چند بار تکرار می‌کنی. شاید برای اینکه تماشاگر خوبی باشی بارها به یک سفر مشخص بروی چون نیاز داری به زمان بیشتر و تحلیل بیشتر. و البته که ما در آستانه‌ی قرن پانزدهم شمسی همچون قُدمای خودمان نمی‌توانیم فرصت‌های چندساله به خودمان بدهیم. الزامات زندگی شهری و سرعت‌های ناباورانه‌ی آن نمی‌گذارند فرصت کافی برای تماشا به خودمان بدهیم. برای همین گاه مجبوریم بارها برای یک سفر اقدام کنیم.

هرچند در بسیاری از متون خوانده‌ام که جنبش غذای آهسته که در سال ۱۹۸۶ توسط «کارلو پترینی» در برابر تهاجم فست‌فود راه افتاد الهام‌بخش «سفر آهسته» بوده، اما باور دارم این تنها یک بازآفرینی است — یا در بهترین حالت یادآوری آنچه در سنت همه‌ی ما انسان‌ها بوده و موج سهمگین زندگی پرشتاب صدساله‌ی گذشته آن را به کناری پرت کرده بوده.

ما مجذوب سرعت دسترسی به هر گوشه‌ی دنیا با هواپیما هستیم. شیفته‌ی عکس گرفتن با دوربین‌هایی که داخل گوشی‌هایمان جا خوش کرده‌اند. و از همه نوین‌تر، امکان پرسرعت اشتراک «دیدنی»هاست که مارا درست به میانه‌ی زمین یک مسابقه‌ی پرشتاب پرت کرده. بودنمان و دیدنی‌هایمان را در یک لحظه می‌توانیم منتشر کنیم و این هنگامه‌ی مسابقه‌ی نانوشته در دیدن را باید بتوانیم کنترل کنیم.

راه‌های من برای تماشا کردن

من برای اینکه بتوانم به این لحظه‌های شگفت‌آور تماشا کردن برسم راه‌های خودم را دارم. یکی از بهترین کارها مقابله با وسوسه‌ی سرسام‌آور عکاسی است. اینکه بتوانم جلوی خودم را بگیرم و از خیر فشار دادن دکمه‌ی شاتر بگذرم. وقتی عکس نمی‌گیرم بیشتر نگاه می‌کنم. دقیق‌تر نگاه می‌کنم. حواشی منظره را می‌بینم. رنگ‌ها و نورها و بوها را بیشتر در خاطر نگاه می‌دارم.

اما اگر این وسوسه‌ی عکس گرفتن در شما قوی است، راه‌حل مناسبی دارم: بروید پیش یک استاد و عکاسی کردن واقعی یاد بگیرید. عکاسی کردن اصلاً با عکس گرفتن برابر نیست. وقتی عکاسی را به شیوه‌ی درست یاد می‌گیرید، منتظر نور درست خواهید بود، کادر باید صحیح بسته شود، برای زاویه‌ی درست مجبورید دور و بر سوژه گام بزنید. آنقدر بالاپایین و چپ‌وراست می‌کنید تا بتوانید یک فریم عکس درست بگیرید. آن‌وقت شما دچار تماشا شده‌اید.

اما راه‌حل بهتری هم برایتان سراغ دارم که شاید سخت‌تر باشد. اوج تماشا کردن و آرامش یافتن است: طراحی کنید. یک دفترچه، یک مداد یا راپید. کافی است از اصول اولیه طراحی سررشته داشته باشید و پس از آن تمرین و تمرین. وقتی طراحی می‌کنید مجبور به ایستادن هستید. مجبور به نگاه کردن. مجبور به سکوت و آرامش درونی می‌شوید.

دمی در تماشا — بیشه‌زار تیزاب

دمی در تماشا — بیشه‌زار تیزاب — عکس: سعید نظریه

همین اتفاقِ آرامش و رسوب‌کردن رویدادها و تماشا کردن است که باعث می‌شده مسافران قدیمی روایت‌گران بزرگی بشوند. همه‌ی آن‌ها راویانی دقیق و شیرین‌بیانی بوده‌اند و می‌توانسته‌اند ساعت‌های طولانی از سفرهای کوتاه یا بلندشان روایت کنند. روایت‌هایی پر از شگفتی از دیدنی‌ها و چشیدنی‌ها و بوییدنی‌ها و شنیدنی‌ها. چون آن‌ها آنچه در برابرشان رخ می‌داده را تماشا می‌کردند. به آهستگی و صبر و حوصله.

سفر سفر آهسته تماشا فلسفه سفر عکاسی طراحی
پ

پژمان نوروزی

مروج و ژورنالیست علم، طراح موزه و تجربه. سال‌هاست در تقاطع علم، روایت، و دیزاین کار می‌کند.

دیدگاه‌ها

اولین دیدگاه را بگذارید