• زمان : ۱۳۹۶/۱۰/۱۴ ه‍.ش.،‏ ۳:۰۹
  • نمایش : ۶۵۹ دفعه
  • موضوع : علوم و فنون

     در دوران رقابتهای انتخاباتی ایران و یا کمی قبلترش در دوران رقابتهای امریکا و تقریبا در هر جای دنیا که رقابت انتخاباتی رخ میدهد، شاهد دعواها و توجیه های سیاسی مختلفی هستیم و هر سوی این کشمکشهای آرام یا آتشین آدمهایی هستند که به مدارک و گواه هایی استناد میکنند  که با آن حقانیت خود را اثبات کنند. و تقریبا در هر مورد هم این اثبات حقانیت شکست خورده محسوب میشود. به عبارتی تقریبا کسی نمیتواند کسی را به  چیزی به جز آنچه که باورش داشته متمایل کرده و سمت و سوگیری سیاسی طرف مقابلش را تغییر دهد.  مثلا در ایران آنکسی که اصولگرا بوده ، اصولگرا باقی میماند و آنکه اصلاحطلب بوده ، اصلاح طلبی را دنبال میکند.تقریبا هم مهم نیست برای طرف صحبتمان چه دلایل و اسنادی بیاوریم. از آن مهمتر اینکه تجربه نشان داده دربارب یک رخداد واحد ، هریک از دو طرف ماجرا اسنادی میاورند که صحبت خودشان را تایید کند.

  شاید شما فکر کنید این نوعی لجبازی است و طرف میداند دارد اشتباه میکند ولی نمیخواهد کوتاه بیاید و به اصطلاح کم بیاورد.برای همین است که لجوجانه بر جایگاه و عقیده اش پافشاری میکند و بر سر آن میجنگد.انگار که آدمها تصمیم میگیرند از یک عقیده پیروی کنند و بر سر آن بایستند و  تا عمر دارند آن را تغییر ندهند. 

  چنین رویکردی برای همه ی ما آشناست و این روزهایی که  مسایل سیاسی در ایران بروز و حدت بیشتری یافته ، چنین رفتارهای شدیدی را هم  بیشتر میبینیم. برخی همچنان با قدرت بر کلید واژه ی پشیمان نیستیم تاکید میکنند و برخی هم که در طیف مقابل بوده اند  بر طبل این که دیدید گفتیم  میکوبند و هیچ یک هم حاظر نیستند کوتاه بیایند . هردو هم برای اثبات نظرشان  شواهدی روی میکنند و اتفاقا هر دو هم در تایید گرفتن  از طیف مقابل  ناکام هستند.

اما به راستی چه میشود؟ چرا اینقدر لجبازی در اعتقادات وجود دارد؟

   جالب است بدانیدکه چنین رفتاری در  طول تاریخ وجود داشته است. از دوران یونانیان و ایرانیان باستان تا همین امروز. اما شاید از نخستین مواردی که این نوع رفتار تبیین و دسته بندی شد ، بتوان به کتاب «نو ارغنون» فرانسیس بیکن اشاره کرد که در ۴۰۰ سال قبل  نگاشته شد. بیکن در این کتاب توضیح میدهد که انسانها وقتی عقیده  ای  را میپذیرند ، سایر اعتقادات و رفتارهایشان را بر اساس آن عقیده تنظیم میکنند و سایر رفتارهایشان را بر اساس آن اعتقاد  مهم اولیه رد کرده یا میپذیرند. به عبارتی ، عقیده و دیدگاه مهم اولیه ، باعث جهتگیری مغز او برای سایر رفتارهایش میشود.

   امروزه در دنیای «شناخت شناسی» ، این نوع رفتار را «سوگیری تاییدی Confirmation Bias »مینامیم.این نوع سوگیری به نوعی گزینشی عمل کردن  در  جمع آوری اطلاعات و داده هاست که به شکلی ناخودآگاه از سوی مغزمان به اجرا در میآید.به عبارت درستتر ، سوگیری تاییدی گرایش به جستجو در اطلاعات یا تعبیر کردن آن به نحوی است که باورها یا فرضیه‌های خود مان را تأیید کند.ما نمونه های زیادی از سوگیری تاییدی را در زندگی روزمره مان میبینیم و با آن در ارتباطیم. البته مشکل این جاست که چندان متوجه آنها نیستیم و به نظرمان رفتارمان کاملا طبیعی و نرمال است.

   اما از منظر پژوهشگرانِ علوم شناختی قضیه به یک عادت یا لجبازی معمولی ختم نمیشود. اواخر سال ۲۰۱۶ بود که تیمی از پژوهشگرانِ دانشگاه کالیفرنیای جنوبی(موسسه پژوهشی مغز و خلاقیت)   به بررسی  همبستگی عصبی اعتقادات سیاسی افراد با  نظرات مخالفشان پرداختند. به عبارتی این پژوهشگران میخواستند بدانند اینکه افراد بر سر اعتقادات و نظرات سیاسیشان  پافشاری  بی حد و حصر میکنند آیا یک لجبازی ساده و آبرودارانه است یا اینکه دلیلی عصبی و شناختی برای این رفتار وجود  دارد؟(متن اصلی مقاله را اینجا ببینید )

   آنها برای این کار آزمایشی را در دو بخش طراحی و اجرا کردند. در این آزمایش یک گروه داوطلب را انتخاب کرده و در بخش نخست ، چند گزاره  غیر سیاسی را به عنوان  حقایق (فکت) برای این افراد خواندند و بعد گزاره هایی به آنها دادند که همان گزاره ها را رد میکرد. مثلا اینکه خوردن روزانه ی یک قرص مولتی ویتامین برای سلامتی مفید است  به عنوان یک فکت علمی و مورد تایید  آزمایش شوندگان ارائه شد. آنها این جمله را عمیقا قبول داشتند. اما بعد فکت دیگری به آنها گفته میشد با این مضمون که : آزمایشها نشان میدهد که خوردن مولتی ویتامین برای سلامتی افراد بی اثر است. پژوهشگران در این بخش با نکته ی جالبی مواجه شدند. آنهم این بود که در مورد سوالات و فکتهای  غیر سیاسی افراد مشکلی با جملات دوگانه نداشتند. آنها با شنیدن جمله ی دوم(که گاه ناقض جمله ی اول بود) حتی به دانسته های خودشان هم شک میکردند و اعلام میکردند که شاید تصور نخستینشان اشتباه بوده است. حتی در مواردی ، پژوهشگران توانسته بودند گزاره های کاملا قلابی را به آزمایش شوندگان بقبولانند.

  پژوهشگران به عنوان نتیجه ی این بخش اعلام کردند که ، وقتی پرسشها غیر سیاسی بود، شرکت کنندگان به راحتی و با طیب خاطر شق دیگر گزاره ها را قبول کرده و آن را به عنوان توهین به خود یا شعورشان نمیدانستند.

   اما در بخش دوم ، با همان رویکرد قبلی ، گزاره هایی سیاسی را به شرکت کنندگان اعلام میکردند و سپس گزاره ی نقیض یا کاملا متفاوت را رو میکردند.گزاره هایی همچون این مورد که روسیه سلاح های اتمی فعال بیشتری نسبت به آمریکا دارد. و سپس این گزاره که آمریکا سلاح های اتمی بیشتری از هر کشوری در دنیا دارد.و … اینبار اما شرکت کنندگان زیر بار گزاره هایی که خلاف باورشان و ایده های پیش فرضشان بود نمیرفتند و بر سر آن کلنجار میرفتند و در مواردی گزاره های مخالف نظرشان را توهینی آشکار به شعورشان میدانستند.

   تیم پژوهش گر علاوه بر سنجشهای کیفی و  نتیجه گیری های  فرمی ، در تمام موارد و در هر دو بخش آزمایش ، عملکرد مغزی شرکت کنندگان را با MRI عملکردی  ( FMRI ) بررسی میکردند.با استفاده از این دستگاه میتوان در هر لحظه میزان فعالیت بخشهای مختلف مغز را بررسی و تعیین کرد.

    بر اساس این تصویر برداری های مغزی یک تفاوت بارز بین فعالیت مغز در دو قسمت آزمایش مشخص شد. وقتی گزاره های چالشی سیاسی ارائه میشد، قسمتهای آمیگدال و کورتکس اینسولار مغز به وضوح فعالتر میشد. در حالی که وقتی گزاره های چالشی غیر سیاسی خوانده میشدند، قشر پیشانی دوطرفی و قشر اوربیتوفرونتال  فعالیت بالاتر ی را نشان میداد.

 

به بیان ساده تر ، وقتی گزاره های سیاسی خوانده میشدند ، بخشهایی از مغز فعالیت بالاتر نشان میدادند که  به وقت بروز احساسات و بیان هویت اشخاص انگیخته و فعالتر میشوند.یعنی وقتی ما در مورد اعتقادات سیاسیمان صحبت میکنیم ، داریم بخشهایی از هویت خود را بروز میدهیم، بنابراین طبیعی است که با قدرت از آن دفاع کنیم و در صورت اصرار بیان نظرات مخالف از سوی افراد دیگر ، آن را نوعی توهین به «خود» فرض کنیم.به همین دلیل هم هست که نظرات سیاسی چون بخشی از هویت ما فرض میشود ، به راحتی قابل تغییر نیستند.

این ایده که ساختار مغز با رفتار و جهت گیری های سیاسی آدمها ارتباط دارد ، موضوع جالبی برای شناخت شناسان و نیز عصب شناسان و پژوهشگران مغز است. مثلا در یک پژوهش دیگر که در سال ۲۰۱۱ در دانشگاه لندن انجام گرفت ، نشان داده شد که طرفداران احزاب محافظه کار از بخش  بادامه ی مغزی(آمیگدال) بزرگتری برخوردارند و آنهایی که پیرو  لیبرالها هستند ، بخش کورتکس  انتریو سینگولیت (قشر کمربندی قدامی) بزرگتری دارند.(متن اصلی مقاله را اینجا ببینید)

همین تفاوتهای ساختاری مغزی و جهت گیریهای سیاسی و اینکه ساختار شناختی مغز درباره ی موضوعات سیاسی چگونه است میتواند در آینده ای نه چندان دور به عنوان روشی برای تاثیر گذاری بیشتر رسانه ای در حوزه ی انتخابات و  جهت دهی های تبلیغات انتخاباتی در ساختار رسانه ها به خوبی مورد استفاده قرار بگیرند.