• زمان : ۱۳۹۶/۱۰/۱۵ ه‍.ش.،‏ ۱۸:۵۱
  • نمایش : ۹۳۷ دفعه
  • موضوع : طراحی موزه

یکی از کارهای مهمی که طراحان موزه انجام میدهند، طراحی مسیر حرکت -Circulation route)Traffic Patern) بازدید کننده ها در فضای موزه/مرکز علم است. البته نکته ی مهم این است که شما فارغ از آنکه چه مسیری را طراحی میکنید ، مردم/بازدید کننده ها مسیر مطلوب خود را  یافته و بر اساس نظر خود حرکت میکنند. 

بخشی از طراحی مسیر ایجابی است و نمیتوان از آن تخطی کرد، مسیری که با دیوارها و  مبلمان و ویترین ها محدود و تعیین شده است از این نوع طراحی ها هستند. اینها با زیبایی و البته تحکم ، بی آنکه به مخاطب  حس بدی بدهد  بخشی از مسیر حرکت را یادآوری میکند. بخش دیگری از طراحی مسیر با استفاده از علایم  نمایش داده میشود که در حد یک توصیهی دوستانه میتوان به آنها نگاه کرد ، بی آنکه الزامی بر رعایتش داشته باشیم. و در نهایت موانع غیر ثابت ، همچون پایه ها و زنجیرها و … هستند که ایجابی اند و حتما برای بازدید کننده حس ناخوشایندی را القا میکند و بهتر است به جز موارد خیلی ضروری و الزامی  از این موانع استفاده نشود.

امروزه مطالعات زیادی درباره رفتار مخاطب(بازدید کنند)  در طی مسیر یک نمایشگاه وجود دارد و بر اساس این مطالعات اکنون میدانیم که تعداد زیادی از بازدید کننده ها  پس از ورود به یک فضا ، ترجیح میدهد از سوی راست حرکت کند. و یا مثلا میدانیم ترجیح عمومی افراد این است که مسیری مستقیمتر از ورودی به خروجی را طی کنند.

شاید به نظرتان بیاید که این کارِ طراحی مسیر خیلی هم چیز مهمی نباشد. اما واقعیت این است که برای ما ایرانیانی که معمولا موزه ها و نمایشگاه هایمان خلوت هستند ، اینگونه است . اما فرض کنید موزه ی لوور یا ارمیتاژ  بدون این طراحی های دقیق مسیر ، چه بلبشویی میشود. یا حتی نزدیکتر و آشناتر یکی ازسالنهای نمایشگاه بین المللی وقتی نمایشگاه شیرینی و بیسکوییت و شکلات برقرار است. در همه ی موارد فوق ، این طراحی مسیر است که حرف اول را میزند و باعث آرامش و حتی سلامت بازدید کننده ها و بهتر دیده شدنِآنچه نمایش داده شده است میشود.

                   یک روز معمولی در موزه لوور                            

در اغلب موارد طراحی مسیر اصلی با دیوارها و سازه های از پیش طراحی شده  ، محدود میشود(و حتی طراح موزه مجبور میشود به همین مسیر اکتفا کند) و صد البته که این مسیرها به عنوان خطوط حرکتی مهمی مطرح نمیشود. به عبارتی  بازدید کننده روی مسیرهای کاملا مستقیم و گوشه های قائمه حرکت نمیکند و  به شکل آزادانه در طول مسیر مشخص شده برای خودش انتخاب میکند، حتی مارپیچی . به عبارتی شما به عنوان طراح مسیر ، یک مسیر اصلی را تعیین و مشخص میکنید ولی بازدید کننده است که  در این مسیر پهن(بزرراه) خط حرکتش را تعیین میکند. به عبارت درستتر (انگونه که Grillo میگوید) ، طراح بایستی  یک فضای حرکت زنده را برای بازدید کننده بسازد و اجازه دهد آزادی عمل داشته باشد. در این حالت است که بازدید کننده تجربه ی لذت بخشی از تماشا  و حرت در موزه را به  دست می آورد.

بر اساس تجربیات طراحان موزه ، دو نوع مسیر حرکتی اصلی را میتوان در موزه ها مد نظر قرار داد: مسیرهای مستقیم که از شروع به نقطه ی پایان میرسد ، مسیرهای برگشتی  که بازدید کننده به فضا وارد شده و در انتها به همان نقطه ی نخستین بر میگردد. در هر دو حالت هم چیدمان میتواند ماتریسی(یعنی چیدمان در محورهای افقط و عمودی قرار بگیرد) یا مرکزی( چیدمان حول یک نقطه ی مرکز) باشد. 

هنگامی که طراح ، میخواهد طراحی مسیر را انجام دهد ، یکی از نکات مهمی که باید در نظر گرفت ، داستان بازدید در موزه(نمایشگاه یا کلکسیون) است. یعنی باید ابتدا دانست که موزه دار(Curator) چه داستان(سناریویی) برای نمایشگاهش در نظر گرفته است. گاهی یک داستان خطی  برای نمایشگاه نوشته شده است و لازم است بازدید کننده بر اساس یک ترتیب  مشخصی  به تماشا بپردازد. اما حتی در این حالت هم  الزاما نمیتوان(و نباید) بازدید کننده را مجبور به طی یک مسیر مشخص  در نمایشگاه کرد.Albert Parr معتقد است همواره باید فضایی برای اکتشاف و کاوش  در نظر گرفت. فرانک آپنهایمر Frank Oppenheimer هم همین ایده را در  راه اندازی  اکسپلوراتوریوم داشت. او در توصیف نمایشگاهش گفته بود:« این جایی است برای تماشا کردن ، جنگلی از پدیده های طبیعی که در آن میتوان گم و حیرتزده شد.»

               اکسپلوراتوریوم ، جایی برای کشف و حیرت                  

و طبیعی است که برای این گم شدن و حیرتزدگی باید شرایط سرگشتگی را داشت، یعنی لازم نیست نقشه ی مسیرِ محکم و بی تغییری به دست بازدید کننده داد.

مسیرهای مستقیم: خیلی ساده اند، آزادی حرکت زیادی به بازدید کننده نمیدهد.این نوع مسیر یک ایراد اساسی دارد . آنهم این که بازدید کننده را به ایستایی تشویق نمیکند و به او این حس را میدهد که زودتر به انتهای مسیر برسد. نوعی مسابقه برای پایان دادن به  تماشا. معدودند نمایشگاهها و موزه هایی که در دنیا از این نوع چیدمان استفاده میکنند.

موزه هولوکاست در آمریکا.نمونهای از یک موزه با مسیر بازدید خطی

موزه ملی هولوکاست در ایالات متحده، یک نمونه بارز از موزه ها با مسیر تماشای خطی است.

مسیرهای باز برای طراحان و موزه دارانی عالی است که میخواهند همه ی آنچه برای نمایش دارند را در یک نگاه نمایش دهند و بازدید کننده بتواند  در یک لحظه  و یک نگاه همه ی آنچه هست را ببیند. مثلا نمایشگاه های کلاسیکِ نقاشی از این نوع طراحی مسیرها هستند.

   

گالری هنری سیحون در تهران. یک نمونه از طراحی با مسیرهای باز

مسیرهای شعاعی  یکی از انواع مسیرهای باز است و به بازدید کننده آزادی عمل زیادی میدهد. اما  تفاوتش با مسیر باز این است که  بازدید کننده پس از بازدید همه ی بخشها به همان نقطه ی اولی که تماشایش را آغاز کرده است باز گردانده میشود.

موزه هنرهای معاصر تهران ، نمونه ای بزرگ و وسیع از یک طراحی مسیر شعاعی است

مسیرهای تصادفی ای هم وجود دارد .مسیرهایی کاملا زنده و کنترل نشده. بازدید کننده در این نوع نمایشگاه ها کاملا آزادانه در هر تکه از مسیر حرکت میکند و میتوانند خوشه های کوچک و بزرگ بسازند . در این نوع طراحی مسیر، بازدید کننده ها راهنمای خوبی برای تغییر و تحول طراحی محسوب شوند، آنها پس از مدتی یک مسیر را بیشتر از سایر مسیرهای موجود و ممکن میپسندند و در صورت پایش این ترجیحات ، میتوان به بهینه کردن مسیرها در آینده فکر کرد. بیشتر مراکز علم از این نوع طراحی مسیر استفاده  میکنند.

اکسپلوراتوریوم. یک نمونه استاندارد از طراحی مسیر بازدید تصادفی است.

یکی از کارهای خوبی که یک طراح موزه/نمایشگاه میتواند انجام دهد ، طراحی منعطف است. یعنی او میتواند در طراحی اش تمهیداتی را بچیند که در هر زمان و بر حسب مورد و تغییر سناریو، ساختار حرکتی و ترافیک مخاطبان را تغییر دهد. از حرمت مستقیم به باز یا هر فرم دیگری از الگوهای حرکتی.

        ایجاد تغییر در الگوی حرکتی با تغییر در چیدمان دیواره ی حایل