• زمان : ۱۳۹۶/۸/۲۷،‏ ۱:۴۰
  • نمایش : ۶۵۶ دفعه
  • موضوع : علوم و فنون

همواره و در طول تاریخ دیدن طلوع آفتاب یکی از امیدبخش ترین صحنه های زندگی نوع بشر بوده. پایان شبی که پر از بیم و واهمه بوده. برای انسان غار نشین و شکارگر ،این صحنه نشانگر پایان خطر حملات جانوران درنده بوده. برای انسان کشاورز، طلوع افتاب با هنگامه کار و تلاش برابری میکرده  و برای انسان شهر نشین طلوع خورشید پایان همه ی خستگی ها .طلوع و برآمدن آفتاب در نگاه ایرانیان هم ارزش بزرگی داشته آنسان که زایش خورشید را(که طلوعی  دیگر گونه  در مقیاسی دیگر) بوده جشن میگرفتند. چشن یلدا و زایش دوباره ی آفتاب)...آفتاب با طلوع و غروبش زندگی ما را حیات داده و میلیاردها سال است که چنین میکند. 
اما ۴۰ سال قبل در همین روزها ی جشن زایش آفتاب ، انسان تجربه ی تازه ای از طلوع به دست آورد. تجربه  ای برای نخستین بار. باآنکه منطق و مفهوم آن را میدانست ، اما تجربه ای بود بس شعفناک و آمیخته با حس غریبی . طلوعی تازه را میدید و همه ی آدمیان در پایاین هزاره ی دوم تصویر این طلوع خاص را به عنوان تصویری شکرف و تاثیر گذار انتخاب کردند. طلوع زمین.

در واپسین روزهای سال ۱۹۶۸ میلادی/   ۱۳۴۷ شمسی پروژه ی آپولو ۸ به مدار ماه رسید. پروازی موفقیت آمیز  به منظور تصویر برداری دقیق از سطح ماه.سرنشینان این پرواز ،فرانک بورمن(فرمانده)جیمز لاول(خلبان ماژول )ویلیام آندرس(خلبان ماژول ماهگرد) مجموعه ای از افتخارات و نخستین ها را برای خود ثبت کردند. آنها نخستین انسانهایی بودند که به شکل نستقیم پشت ماه را میدیدند، همانطور که نخستین کسانی بودند که از گرانش زمین گذشتند و به دام گرانش جرم دیگری(ماه) افتادند. آنها اولین افرادی بودند که زمین را به مثابه یک سیاره ی تنها و کامل به شکل مستقیم میدیدند و این همان چیزی بود که همه تشنه ی دیدنش بودند. زمین سیاره ای که گهواره ی تمدن بشری است چیزی بیش از یک سیاره ی کوچک و تنها نبود. سیاره ای تنها در گوشه ای از منظومه ی شمسی که چندان هم عظیم نبود.

داستان تصویر برداری از طلوع زمین داستانی جالب است. سرنشینان آپولو ۸  سه روز در راه بودند تا به ماه برسند و قرار بر این بود که در طی حدود ۲۰ ساعت ۱۰ بار به گرد ماه بچرخند و تصویر برداری کنند. آنها یک برنامه ی تلویزیونی هم داشتند که به مناسبت عید کریسمس از تلویزیون پخش میشد ( و شد) اما در سومین دور حرکتشان به گرد ماه ، فرمانده بورمن که یک دوربین هاسلبلاد سیاه و سفید در دست داشت و با آن تصویر تهیه میکر ناگهان فریادی از شادی گشید و دو سرنشین و همکار دیگر را به دیدن منظره ای با شکوه فرا خواند. زمین از پسِ افق خاکستری و ناهموار ماه طلوع میکرد.

              

نخستین تصویر طلوع زمین-بورمن                                     طلوع زمین-آندرس                                  نخستین تصویر تمام کره ی زمین

آندرس که دوربینی رنگی در دست داشت می گوید: در برنامه و اهداف سفری ما نبود که بخواهیم از زمین عکس بگیریم. اما شکوه آن لحظه و منظره آنچنان بود که بی درنگ برنامه ی اصلی را برای لحظاتی کنار گداشتیم و از زمین عکس گرفتیم.و البته آن موقع نمیدانستم که چه اتفاق مهمی را رقم میزنیم. اصلا در باره ی این که بعدا این عکس چه ارزشی پیدا میکند و پر بیننده ترین تصویر قرن شناخته میشود تصوری نداشتیم. آندرس که در مراسم روزِ زمین این حرفها را میزد با شوق وصف ناشدنی در باره ی این عکس صحبت میکرد و از حسش هنگام دیدن این منظره میگفت: من وقتی طلوع زمین را میدیدم دو حس جداگانه داشتم که همراهم بود، یکی اینکه زمین  چقدر شکننده و ترد و ضعیف به نظر میآید و دیگر این که زمین واقعا کوچک است.
این حس یک فضا نورد است وقتی به عنوان نخستین افرادی که توانسته اند زمین را از دور ببینند اعلام کرده اند. زمین شکننده است و واقعا کوچک.
اما در این گونه تصاویر(دور ترین تصاویری که خودِ انسان از زمین، از گهواره اش دیده است) چیزهایی هم هست که دیده نمیشود. مثلا مرزها و قرار دادهای بشری برای تقسیم بندی زمین. در این تصویر به هیچ روی چنین چیزی دیده نمیشود. اینها همه قرار دادهایی است که ما میسازیم تا محدودیت هایمان را پنهان کنیم و داشته هایمان را(همان چیزی که زمین در اختیارمان قرار داده) به رخ هم بکشیم بر سر ِ آنها با هم دعوا(بخوانید جنگ) کنیم.

زمین را از دور ترها هم دیده ایم. از فاصله ی ۶ میلیارد کیلومتری. این بار این

 

خود بشر نبوده که شانس دیدن رمین را مستقیم و با چشمان خودش از این فاصله  داشته باشد. ویجر ۱، سفینه ای که اکنون  در منظومه ی ما قرار ندارد، در طی پروژه ای که در آن تصاویری تمام نما از سیارات منظومه ی شمسی  تهیه میکرد از آن فاصله تصویری از زمین گرفت. تصویری که تمام ابعاد زمین فقط در ۱۲.۰ پیکسل خلاصه میشد. نقطه ای آبی و پریده رنگ در گستره ی بی نهایت فضا. کارل ساگان در توصیف این تصویر گفت: این نقطه ای که اکنون چنین بی اهمیت دیده میشود همه ی ما هستیم ، همه ی آشنایان و دوستانمان ،همه ی قهرمانان و شکست خوردگان ،همه ی شکارچیان و صیدهایشان و همه و همه روی این نقطه ی آبی پریده رنگ ساکنیم.

و حالا در نخستین سالهای قرن ۲۱ ماییم و همین یک سفینه ی بزرگ(برای ما) که ساگان آن را نقطه ای پریده رنگ توصیف کرد و آندرس آن را ظریف و شکننده دید.امروزه اوضاع این سیاره ی شکننده و ظریف به سامان نیست. سیاره ی ما پر از تهدیدات زیست محیطی شده. جنگلها این کارخانه های تولید اکسیژن به پاکتراشی دچار شده اند. کوه ها، این ستونهای آفرینش محکوم به تسطیح اند و بیابانها ، این ذخیره گاه های انرژی و منابع به نابودی دچارند. رودها  که شریانهای حیاتمان هستند به شور شدن و دریاچه ها و تالاب ها که تعادل بخش زیستبوم اند به خشک شدن دچاراند.
زمین ظریفتر از آن است که تاب این همه بی مهری را داشته باشد. و ما محتاج تر از آنیم که چنین بی قید به تخریب مشغول شویم. کافی است افق دیدمان را باز کنیم. باز و بازتر. آنسان که فضانوردان آپولو ۸ زمین را دیدند و یا آنگونه که دوربین های  ویجر ۱ نگاه انداختند. زمین را از افق دور دست ببینیم تا بدانیم که چه اندازه سیاره مان بیپناه و تنها و ظریف است و از آن مهمتر این که باور کنیم همه ی ما سوار یک کشتی هستیم. یک کشتی با یک سرنوشت مشترک. کافی است نگاهی دیگر گونه بیاندازیم.
 

این مطلب نخستین بار در تاریخ ۲۸ اذرماه ۱۳۹۰ درروزنامه جام جم به شکل خلاصه و بعدتر در ۳۰ اذر در وبلاگم (کاکلی) منتشر شده است.