• زمان : ۱۳۹۶/۹/۱۷ ه‍.ش.،‏ ۱۰:۵۰
  • نمایش : ۶۹۸ دفعه
  • موضوع : متفرقه
وقتی در میان جمعیت هستی و اتفاق ناگوری رخ میدهد و جمعیتی آنجا به نظاره ایستاده اند، کدام سوی خطی؟کمک میکنی یا منتظر کمک کردن دیگران میمانی؟

یکی دو روز پیش از نوشتن این مطلب در گوشه ای از یکی از خیابانهای شهر ، کسی(بخوانید یک مرد!) با یک کسی دیگر(یک دختر جوان) دعوا گرفته بود.  مرد فحاشی میکرد و  تهدید به کتک زدن و کشتن و له کردن دختر و دختر هم با جیغ  و التماس به مرد که به خدا اینطوری نبوده و هر از گاهی هم از مردم کمک  طلب میکرد و …پیرامون این دو  هم افرادی در رفت و آمد(که تلاش میکردند خودشان را به ندیدن و نشنیدن بزنند) به علاوه ی گروهی تماشاگر که فقط تاسف میخوردند و کاری نمیکردند و برخیشان به مرد حق میدادند و گروهی هم به دختر. ولی هیچ حرکتی نمیکردند.

با یکی از جوانان تماشاگر هماهنگ شدیم و جلو رفتیم و مرد را گرفتیم  ابتدا به تحکم و بعد با زبانی نرمتر اورا آرام کردیم...پس از آن چند خانم مسن هم به سوی دختر رفتند و ...باقی قضایا که البته به این نوشتار مرتبط نیستند.

اما آن چیزی که الان به نوشتنش میپردازم و پیش از این (شاید دو سه سال قبل) در وبسایت یک پزشک  به آن برخورده بودم موضوعی است که برایم جالب است و احیانا همه ی ما بارها و بارها آن را تجربه کرده ایم: تماشاگران بی تفاوت . این پدیده ی عجیب و جالب(برای پژوهشگران) که در انگلیسی به آن Bystander Effect میگویند، دارای صورتبندی عجیبی است. وقتی کسی در شرایط اورژانسی قرار دارد و درخواست کمک میکند ، افرادی که پیرامونش به نظاره ایستاده اند به ندرت برای کمک اقدامی میکنند (حتی تماس با اورژانس مثلا)  و طرفه آنکه هر چه تعداد نفرات بیشتر باشند  ، شانس و احتمال کمک کردن کمتر میشود!البته من هم میدانم که واژه ی تماشاگران یا عابران بی تفاوت خیلی واژه ی درستی نیست چون بی شک اکثریت قریب به اتفاق  مردمی که به نظاره ی آن حادثه ی اورژانسی یا  جرم و جنایت خیابانی ایستاده اند ، حتما دارای حس تنفر هستند ، اما هیچ اقدام عملی ای نمیکنند.

این پدیده را نخستین بار دانشمندان پس از حادثه ی دلخراشی که در۱۳ مارس ۱۹۶۴ در شهر نیویورک رخ داد مورد توجه قرار دادند. در آن حادثه یک  مرد به خانم جوانی به نام کاترین جِنووِز که از محل کارش(او در یک بار کار میکرد) به خانه بر میگشت حمله کرد و با چاقو به او ضربه زد . کاترین سر و صدا کرد و کمک خواست و کسی به او کمک نکرد . ضارب که دید کسی حتی به پلیس هم خبر نداده است ،۱۰ دقیقه بعد دوباره به محل برگشت و کارش را تمام کرد . به کاترین تجاوز کرد، دوباره چاقو زد و اندکی پول دزدید و رفت!

   

پس از این حادثه و انتشار وضعیت و شرایط اجتماعی پیرامون آن بود که روانشناسان به این موضوع علاقمند شدند . نخستیم پژوهشگرانی که روی این موضوع کار کردند ، جان دارلی و  بیب لتان بودند. آنها در سال  ۱۹۶۸م مجموعه ای از آزمایشهای تجربی را برای بررسی این پدیده  شکل دادند .  آنها یک زن اسیب داده را در مرکز توجه گروهی تماشگر قرار دادند وسپس نو و زمانِ واکنش دهی تماشاگران را اندازه گیری کردند.  یکی از عجیبترین نتایج این بود که وقتی زن آسیب دیده درخواست کمک میکند،  اگر فقط یک نفر در اطرافش باشد ، در ۷۰ درصد موارد   آن یک نفر برای کمک پیش میرود یا اقدامی عملی برای کمک انجام میدهد.  اما اگر بیش از یک نفر حضور داشته باشند و  درخواست کمک را بشنوند ، درصد مشارکت آنها برای کمک کردن تا ۴۰ درصد کاهش میابد.

دلایل و فاکتورهای زیادی را در بروز این پدیده میتوان  موثر دانست. کاسته شدن از حساسیت اجتماعی یکی از این دلایل است. گاه در جامعه  آنقدر صحنه های آسیب زننده و خشن  دیده شده است که افراد آن جامعه حساسیت خود را به این صحنه ها از دست میدهند و خیلی دیر به آستانه ی تحریک پذیری میرسند و در نتیجه  واکنش درخوری نشان نمیدهند. مثلا در مورد جامعه ی  آمریکا این یکی از مهمترین دلایل (به خصوص در برخی محلات شهری)  شناخته میشود.

دلیل دیگر ی که  در آزمایشات تجربی نشان داده شده است ، ترس از احمق جلوه داده شدن است...در آزمایشی که دارلی و لتان انجام دادند ، در یک اتاق دود غلیظی رها شد و افرادی که دستیاران آزمایش بودند(در خفا) هیچ واکنش خاصی نشان ندادند. در نتیجه افراد مورد آزمایش هم تقریبا همینگون رفتار کردند . چون میترسیدند که احمق جلوه کنند. در این حالت  تنها یک نفر از ۱۰ نفر واکنش بنیادی نشان داده و شکایت کرد. باقی افردا تنها سرفه کردند ، چشمشان را مالیدند و هیچ واکنش عملی ای نشان ندادند. در حالی که وقتی  افرادِ دستیار آزمایش به وجود دود اعتراف و به آن شکایت کردند ، از هر ۱۰ نفر ۸ نفر به این شرایط اعتراض کامل کردند.

نکته ی دیگر رقیق شدن  بار مسئولیت است. به عبارتی ، وقتی افراد زیادی در حاشیه ی صحنه ی یک حادثه فقرار دارند، هر ناظر تصور و تحلیلیش این است که فرد دیگری پیگیر موضوع میشود و لازم نیست او دخالتکند و تقریبا همه ی افراد به همینگونه رفتار میکنند و در عمل  هیچ کس نقش فعالی بازی نمیکند.

بر اساس بررسی های روان شناسیاجتماعی انجام شده ، میتوان آفت این نوع رویدادها را در کمک رسانی ، جمعیت زیاد دانست. به عبارتی اینکه در جایی باشیم که جمعیت زیاد است ، پس امنیت بیشتر است افسانه ای بیش نیست. شاید جمعیت زیاد باعث شود که بروز رویداد با ریسک کمتری رخ دهد اما ریسک کمک رسانی  هم تا همان اندازه افزایش میابد و نتیجه اش میشود  حادثه ی نیویورک که در برابر چشم همسایه ها به مدت ۳۵ دقیقه به کاترین جنووز تجاوز شد، ضربه زده شد و در نهایت قتل رخ داد. یا همین چند سال قبل که در میدان کاج تهران (سعادت آباد) در برابر چشم  خیل ناظران ، به  یک فرد حمله شد و اورا کشتند بی آنکه کسی حتی به پلیس تماس بگیرد و خبر دهد.

 در انتهای سخن بگذارید کمی عملیتر نگاه کنیم . یعنی اگر خدای نکرده شما در وضعیتی اینچنین(به عنوان آسیب دیده)  گرفتار آمدید چه باید بکنید تا شانس رهاییتان بیشتر شود.

نخست اینکه در حین شرایط آسیب رسان ، با صدای بلند درخواست کمک کنید و به گونه ای که معلوم باشد در معرض خطر مشخصی قرارد ارید  همه ی افراد  «تماشاچی» را از وضعیت مطلع کنید. یعنی مثلا فقط نگویید کمک...بگویید کمک میخواهد مرا با چاقو بزند!

دوم اینکه ، خیل جمعیت را اصلا نگاه نکنید و فکر کنید بالاخره یک نفرشان به کمکتان میآید...خیلی مشخص روی یک نفر تمرکز کنید و فقط اورا خطاب کنید. مثلا بگویید آیا آقایی که لباس سبز تنت هست کمک کن...یعنی بگذارید روی  پدیده ی رقیق شدن مسئولیت اجتماعی  افراد کار کنید و آن را پررنگ کنید. جه فردی به آدمها بدهید تا از خواب غفلتشان بیدار شوند.

و سوم اینکه اگر میتوانید راه کار بدهد...آقای فلانی، خانم فلانی ، به پلیس زنگ بزنید. یا مثلا آقایی که فلان لباس تنته  فلان کار رو بکن…. اینطوری انگار افراد به طور مشخص و مفرد تلنگر میخورند و نقش فعالشان را بازی میکنند.

اما اینها فقط نکات شخصی و فردی است. رسانه ها باید این موارد را به خوبی توضیح دهند و نقش اجتماعی هریک از ما را به خوبی بازنمایی کنند تا  در شرایط اضطرار بدانیم که چه باید بکنیم. از سوی دیگر قانون گذار، همچون بسیاری از کشورهای اروپایی و کانادا و برخی کشورهای آمریکای لاتین ، لازم است برای تماشاچیان بی خاصیتی که باعث آزار و اذیت و آسیب شهروندان میشوند ، جریمه های واقعی و سنگین و مجازاتهای معنی دار وضع کنند .  مثلا در برزیل کمک نکردن یا عدم تماس با پلیس در مواقع اضطراری جرم محسوب می شود. یا در منشور آزادی و حقوق بشر کبک(کانادا)کمک به فردی که در معرض خطر قرار دارد الزامی و سر باز زدن از آن جرم محسوب میشود(مگر آنکه برای شخص سوم خطر آفرین باشد)

اما یک نکته ی نهایی را هم از نظر دور نگه نداریم...این بی تفاوتی  تماشاچیان و «رقیق شدن نقوش اجتماعی»امری نیستند که یک شبه ایجاد شده باشند ..اینها در فرآیند رشد از دوران کودکی شکل گرفته و برای رفع آن و تغییرش نیاز به آموزشهای بالادستی طولانی وجود دارد.آموزشهایی که افراد جامعه را به حقوق و شرایط و چیستی های زیست انسانی بیشتر آشنا کند.