• زمان : ۱۳۹۶/۱۰/۱۱ ه‍.ش.،‏ ۲:۵۴
  • نمایش : ۶۳۹ دفعه
  • موضوع : محیط‌زیست

برای جلوگیری از قطع یک درخت تا چه میزان حاضرید هزینه کنید؟پرسش ساده ای است با پاسخ های فراوان(یا شاید بی شمار) شما بر اساس این که محیط زیست برایتان چه جایگاهی دارد میتوانید پاسخی  جدید به این پرسش کوتاه بدهید. اما امروزه در دنیا گروه ها و افرادی هستند که پاسخ یکنواختی برای این پرسش دارند. آنها بارون های درخت نشین عصر حاضر اند که برای دفاع از درختان دیرزیست و کهنسال  حاضرند زندگی بر آنها را تجربه کنند تا شاید با این روش  از آنها دفاع کنند. جان انسانها بسیار مهم است یا حداقل میتوان گفت که حساسیت جامعه در برابر به خطر افتادن جان انسانها  خیلی بیشتر از حساسیت عمومی جامعه به مرگ درختان است.بنابر این آنها ، درخت نشینان  عصر مدرن، جان خودشان را  برای دفاع از درختان بی زبان  به پیش می آورند.

درختنشینان یکی از گروه های  مهم در دنیای فعالان محیط زیست هستند.فعالان محیط زیست  و فعالیت  جدی در باره ی محیط زیست  را  نباید یک امر  تازه و مدرن تلقی کرد.  ابن سینا،الکندی،علی ابن رضوان،ابن نفیس و  بسیاری دیگر از حکمای اسلامی در دوران اوج و شکوفایی تاریخ تمدن اسلام ـ ایران را میتوان به عنوان فعالان محیط زیست نام برد. آنها را میتوان پیشروان فعالان محیط زیست دانست. در اروپا هم نمونه های متاخر تری وجود دارد.شاه ادوارد اول  در ۱۲۷۲ میلادی نمونه ای کاملا مدرن و امروزی از فعالیت برای دفاع  از  محیط زیست را نشان داده است. اینها همه نشان میدهد که  محیط زیست گرایی چندان امر مدرنی نیست. اما آنچه که مهم است این که این فعالیت امروزه ویژه تر و نشاندار تر از گذشته است.دلیل هم واضح است.امروزه محیط زیست به آرامی جای خود را از امر لوکس  و  فوق برنامه به امر مهم  و از ان به امر حیاتی  تبدیل کرده است.امروزه آرام آرام همگان متوجه میشوند که به خطر افتادن محیط زیست یعنی به خطر افتادن زندگی انسانها برای همین هم هست که بسیاری از افراد جامعه مسایل محیط زیستی را جدی تر از گذشته می پندارند و   به آن میپردازند. اما تعداد معدود و محدودتری از آدمها هستند که مساله را از این هم جدی تر میپتدارند. آنها کسانی اند که محیط زیست را به خاطر خود محیط زیست مهم می پندارند و  بدون در نظر گرفتن اهمیتش برای زندگی انسانها  به آن میپردازند.

درخت نشینان اینگونه اند. قصه ی آنها قصه  فراموش نشدنی است. آنها در حمایت از درختان  خودشان را به درخت میبندند...از آن بالا میروند...در برابر آن میخوابند و به اشکال مختلف  خودشان را به درخت پیوند می زنند تا  بتوانند از آن حمایت کنند و البته که در بسیاری از موارد موفق هم هستند.

    

چگونه یک نفر به این سطح از دانایی و ادراک میرسند که بتواند جان خودش را با جان یک گیاه همسان کند و از آن دفاع کند؟داستان درخت نشینان و حامیان درختان در این سطح داستان طول و درازی دارد. آنها یک شبه و ناگهانی به این سطح از ادراک نرسیده اند. حتی میخواهم گویم که آنها با  اندوختن دانش آکادمیک هم به این لایه از دانایی نمیرسند.  هر چند این دانش اندوزی  میتواند کمک خوبی برایشان باشد اما اصل قضیه جای دیگری است. ادراک درونی. با بررسی زندگی درخت نشینان  به یک امر تقریبا یکسان میرسیم. آنها در تمام مدت زندگشان، یعنی از کودکی تا بزرگسالی  با  طبیعت همنشین بوده اند. آنها زبان طبیعت و راز های آن را به آرامی ، مزه مزه کرده اند. طعم خوش طبیعت و دوستی با آن را  چشیده اند و دیگر نتوانسته اند از آن بگذرند.کار سختی است که مزه ی یک غذا را با تمام ظرافت ها و لذت هایش از طریق نوشته ها و حتی فیلم های مستند و سه بعدی و ...به کسی فهماند .باید غذا را برایش پخت و به او داد تا او مزه کند و درکش کند.طبیعت دوستی نیز همینگونه است.بسیاری از درخت نشینان(به عنوان پیشرو و پیشانی فعالان محیط زیست) از کودکی طبیعت را دده اند و با آن زندگی کرده اند.

نمونه های بسیاری از این افراد را میتوان مثال زد. اما شاید داستان جولیا لوران هیل از همه شنیدنی تر باشد. او امروزه از معروفترین درختنشینان دنیا است و از شناخته شده ترین فعالان محیط زیست. او ۷۳۸ روز از زندگی اش را بر فراز درختی ۱۵۰۰ ساله سپری کرد تا مانع ریشه کن شدن آن توسط  شرکت های راهسازی بشود. او از کودکی با طبیعت آشنا شد. پدرش یک مبلغ مذهبی سیار بود و به همین دلیل جولیا  به همراه دو برادر کوچکترش و پدر و مادر تا سن ۱۰ سالگی شهر به شهر و روستا به روستا در حال سفر بود. در بیشتر این مدت او و خانواده اش در یک کاروان زندگی میکرد. زندگی ای کاملا طبیعت گرایانه.  زندگی ای که در ارتباط تنگاتنگ با طبیعت بود. او تعریف کرده که در یکی از سفر ها در ناحیه ای جنگلی ، پروانه ای به سویش آمد وروی انگشتش نشست  و  تامدتی طولانی از او جدا نشد. این همان نقطه عطفی است که در زندگی جولیا بایستی رخ میداد. او طبیعت را در دستانش داشت و از آن مهمتر این که به نظر، طبیعت به او اطمینان کرده بود...این همان حسی است که مثل مزه ی غذا نمی توان برای کسی توصیفش کرد. باید درکش کرد و جولیا آن را درک کرده بود. جولیای ۱۰ ساله حمایت از طبیعت  را سرلوحه ی فعالیت های زندگی اش قرار داد.

جولیا از آن پس نامش را تغییر داد. جولیا باترفلای هیل(باترفلای=پروانه) نامی است که برای خود انتخاب کرد و بر آن پافشاری کرد. امروزه او را فقط به این نام میشناسند. او در سن ۲۲ سالگی  از یک تصادف رانندگی شدید جان سالم به در برد و پس از آن در جاده های کالیفرنیا راه افتاد و در حمایت از جنگلها و لزوم حراست از آنها دست به اقداماتی زد.جنگلهای ردوود کانتی در معرض خطر بود. یک شرکت شروع به پاکتراشی جنگلها کرده بود و گروهی درخت نشین تصمیم داشتند آنها را منصرف کنند و جولیا این فعالیت را هماهنگ میکرد.

۱۰ دسامبر ۱۹۹۷ بود که به لونا رسید. لونا...درختی ۱۵۰۰ ساله با ۵۵ متر ارتفاع 

“ پای لونا ایستاده بودم،یک ساعت و نیم طول کشید تا آماده سازی ها را انجام دهیم ، نیمه شب بود.و من بالاخره بالای لونا بودم.خستگی زیادی تمام وجودم را گرفته بود...اما راضی بودم.خودم را از شر تسمه ها و طناب های حمایتی خلاص کردم و با آرامش نگاهی به پیرامون انداختم. از آن بالا همه چیز باشکوه بود. بایستی کاری میکردم....تصمیمم جدی بود. لونا زنده میماند.”

اینها جملاتی است که جولیا پس از بالا رفتن از درختی که برای زنده ماندنش تلاش میکرد گفته...و او تصمیمش را گرفته بود. لونا بایستی زنده میماند.او برای این که این کار را به نتیجه برساند ۷۳۸ روز را روی لونا و روی دو تخته ی ۴ متر مربعی زندگی کرد.

یک تیم ۸ نفره ی حمایتگر ، جولیا را برای ادامه ی زندگی   روی لونا حمایت میکردند. آنها برایش غذا میآوردند(هر چند او بسیار کم غذا بود) و امکانات پایه ای را برایش مهیا میکردند. او در آن بالا بیکار نبود . با کمک یک فرستنده ی رادیویی و سلولهای خورشیدی مصاحبه های رادیویی متعددی را پیش میبرد. با یک تلویزیون کابلی کوچک و دوربین های کوچک ، آنچه پیرامون لونا رخ میداد و درختان پشت سر هم میافتادند را به همه ی مردم نشان میداد و از این طریق حمایت های بیشتری را جلب میکرد. از سوی دیگر جولیا در این مدت  تکنیک های زنده ماندن و بقای زیادی را به شکل تجربی میآموخت. مثلا این که نباید کف پایش را بشوید ...لایه ی چسبناک زیر پایش او را کمک میکرد به شاخه و تنه ی درخت بچسبد و راحت تر روی درخت حرکت کند.

 

درخت اندازان عصبانی ، بادهای شدید ال نینو...باد هلیکوپتر هایی که برای منصرف کردن او  به بالای درخت میآمدند و  سرمای جانسوز زمستانها هم او را نتوانستند منصرف کنند تا این که بالاخره شرکت صنعتی”   پاسیفیک لومبر”  در سال ۱۹۹۹ اعلام کرد که تضمین میدهد لونا  و تمم درختانی که در مساحت ۱۲۰۰۰ متر مربعی پیرامونی آن هستند را قطع نکند . در عوض جولیا هم به کمک همراهانش و آنهایی که در میان راه به آن پیوسته بودند مبلغ ۵۰۰۰۰ دلارجمع آوری کردند و  به شرکت دادند تا جبران خسارات ناشی از این فعالیت باشد. معامله ی عادلانه ای بود.”اول زمین” نام برنامه ای بود که این ۵۰۰۰۰ دلار به واسطه ی آن جمع شده بود. برنامه ای بود که پس از آن هم ادامه یافت. هر چند آن ۵۰۰۰۰ دلار هم بعدا از سوی دانشگاه ایالتی هامبولت به عنوان بودجه ای برای تحقیق در باره ی  جنگلداری  پایدار اختصاص داده شد.

یکی دو سال بعد یکی از  حامیان جولیا لونا را دید که با یک اره برقی بریده شده بود. نه کامل اما شکاف عمیقی روی بدنه ی آن ایجاد شده بود و هر لحظه  امکان داشت که بیافتد. فعالان محیط زیست وارد عمل شدند و درخت را با پر کننده های زیستی و تسمه های فلزی سرپا نگه داشتند و لونا اکنون زنده است و رشد طبیعی اش را به خوبی ادامه میدهد.

جولیا باتر فلای هیل امروزه به عنوان پیشرو درختنشینان مطرح است. او فعالیت های زیادی برای حمایت و حراست از درختان  سراسر دنیا انجام میدهد. او از دسته ی فعالان محیط زیستی است که استفاده از تکنولوژی را برای خود تحریم نکرده. تو از زندگی با تمام جنبه هایش حمایت میکند. از خودرو استفاده میکند. از وسایل ارتباط جمعی گریزان نیست. او در میان جامعه همچون سایرین زندگی میکند...با یک تفاوت. او محیط زیست را درک کرده است. با تمام وجود و آن را امری حیاتی میدند.و حتی بیشتر. او محیط زیست را به خاطر محیط زیست دوست دارد.


این مطلب را سالها قبل نوشته ام(شاید برای جام جم.متاسفانه یادم نمیاید که کجا نشرش داده ام)...اینجا دوباره بازنشرش دادم و تصاویرش را هم بازآرایی کرده ام. 

پوریا ناظمی هم گفتگویی خواندنی با جولیا باترفلای هیل انجام داده که در دانستنیها منتشرش کرده و از روی وبسایتش میتوانید بخوانیدش.جذاب است و تاثیر گذار.(  اینجا را ببینید )